ماجرای بی هوش شدن شیخ و پیرمرد سرایدار مدرسه حجت
تاريخ ارسال خبر : 13 سپتامبر 2012 | ساعت 18:30 | کد خبر: 19241 | sv265 | چاپ این مطلب

آقای همایی آن روز در اوصاف علمی و اجتماعی مرجع شیعیان جهان سخن گفت و در وصف نمونه ای از استوانه های علم و عمل، از هم مباحثه خود در حوزه علمیه اصفهان، حاج شیخ هاشم قزوینی، یاد کرد، که چگونه در میان مباحثه علمی از فرط گرسنگی بی هوش شد و زمانی که با خوردن چند برگ کاهوی دورانداخته، بار دیگر به هوش آمد، نخستین جمله ای که به زبان راند این بود…
گروه فرهنگی مشرق“شرح اسم” عنوان کتاب زندگینامه رهبر معظم انقلاب از سال ۱۳۱۸ تا ۱۳۵۷ است که توسط هدایت الله بهبودی به رشته تحریر در آمده و توسط موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی به چاپ رسیده است. البته این کتاب اولین بار همزمان با برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران رونمایی شد؛ اما به دلیل وجود برخی اغلاط تاریخی، توزیع آن متوقف شد تا اینکه مدتی قبل پس از برطرف شدن اغلاط، چاپ و در اختیار علاقمندان گرفت. در نظر داریم هر روز بخشی از این کتاب را منتشر کنیم.
آنچه در ادامه از نظرتان می گذرد بخش بیست و یکم این کتاب است

حوزه علمیه قم(۲)

*انتخاب استاد

ابتدا به درس همه علمایی که درس خارج می دادند سر زد و طعم علمی آنان را چشید. درس آیت الله بروجردی، جنبه همگانی داشت و از پیر و جوان و فاضل و غیرفاضل اشتیاق داشتند به پای تدریس او بنشینند. از دیگر حلقه های درس خارج، درس آیت الله سیدمحمدرضا گلپایگانی در مسجد امام با هفت هشت نفر طلبه، درس آیت الله سیدکاظم شریعتمداری در مدرسه حجتیه با سی چهل نفر طلبه آذربایجانی و درس آیت الله سید روح الله خمینی در مسجد سلماسی با بیش از چهارصد طلبه بود. “مسجد سلماسی پر می شد. عده ای هم توی پله های مسجد سلماسی می نشستند. درس جوان و پرتحرک و پرشور و زنده ای بود. همه گوش می کردند. همه می نوشتند؛ اشکال می کردند… طلبه جوانی که وارد می شد، از آن درس خوشش می آمد.”

درس خارج آقاشیخ عباسعلی شاهرودی نیز جوان پسند بود. روان و ساده درس می داد و شاگردان نسبتاً زیادی داشت. در برابر، درس آقاشیخ مرتضی حائری کم جمعیت بود. و نیز باید به محفل درسی آقاشیخ محمدعلی اراکی اشاره کرد. “من همه این درس ها را رفتم. یعنی شاید مدرس معروفی از مدرسین خارج در قم نماند، جز آقای گلپایگانی [که نرفتم ] … حتی مرحوم مجاهدی درس خارج عروه ای شروع کرده بود … [یا ] درس آقای داماد [که از] درس های معروف بود [شرکت کردم ]… که ببینم کدام درس برای من دلنشین تر و قابل فهم تر است که آن را قبول کنم.

*حاج شیخ مرتضی حائری

از میان محافل علمی قم، آنچه در ضمیر سیدعلی خامنه ای خوش نشست، یکی درس حاج آقا روح الله و دیگری درس حاج شیخ مرتضی بود. البته در جلسه های درس آیت الله بروجردی نیز مرتب حاضر می شد. این حضور تا اندکی پیش از درگذشت آقای بروجردی ادامه یافت. غیر از این، حدود یک سال نیز در درس اصول آقای داماد شرکت جست. با این حال جلسه های درس آقای حائری، هر چند کوچک و محدود و خصوصی، فایده علمی بیشتری به سیدعلی رساند. می توانست شاگردی کند و بیاموزد. “ایشان خیلی خوش بیان نبود، اما من می پسندیدم. همان که بود، من خوشم می آمد، شاگردهای ایشان تدریجاً کم شدند و [غیر از من ] دو نفر ماندند.

 

یکی هم مکتب و  هم مدرسه ای سابق، سیدمحمد خامنه ای، و دیگری سیدجعفر شبیری زنجانی. این دو تن نیز رفته رفته ترک این درس کردند و ماند استاد و شاگردی تنها که سیدعلی خامنه ای بود.”درس پراستفاده ای بود برای من. حواشی را نگاه می کردم، حرف می زدم، اشکال می کردم؛ ایشان هم جواب می داد. می نوشتم. گاهی نوشته های حاج شیخ مرتضی را می گرفتم. ایشان هم خودش درسش را می نوشت. من نوشته های ایشان را می گرفتم و نوشته های خودم را تکمیل می کردم. برای من درس خیلی مفیدی بود.

در کنار این حلقه کوچک علمی، آقای خامنه ای مباحث فقه را نزد امام نیز پی گرفت؛ هر چند از ابتدا، بی وقفه در درس اصول ایشان حاضر می شد و آن را یادداشت می کرد. حدود یک سال هم در جلسه هایی که آیت الله شریعتمداری به درخواست عده ای از فضلاء قم در خانه اش تشکیل داده بود شرکت جست.

*چراغ روشن علم

در این دوره چنان خود را غرق در جلسه ها و بحث های درس خارج نمود که حساب شب و روز از دستش رفت.مشهدی اکبر، پیرمرد سرایدار مدرسه حجت که در خاطرات طلبه های آن [زمان[… جای ویژه ای دارد و برای خودش [حکومتی] … داشت… به شکایت گفته بود [که [تنها دو حجره است که هر وقت بیدار شده، چراغشان را روشن دیده؛ یکی از آن دو متعلق به سید جوان خراسانی است. هم اتاقی او می گوید: شبها فراغتی که می شد می نشست و درس آن روز را که نت برداری کرده بودند، به زبان عربی پاک نویس می کردند. یک شب دیدم درس اصول حاج آقامرتضی حائری را نوشتند که از دروس مشکل حوزه بود و فقط طلاب نخبه و زبده در درس حاج آقا حائری شرکت می کردند… ایشان زیر هر پاراگراف خط تیره کشیده بود و نظر و نقد خود را به درس استاد نوشته بودند.

به طور معمول هر روز در چهار درس شرکت می کرد؛ و یک یا دو مباحثه را هم پشت سر می گذاشت. این حجم از درس آموزی، او را از برخی دلبستگی هایی که با خود از مشهد آورده بود، دور کرد. غواصی در بحر فقه و اصول تمام اوقات او را می گرفت. مطالعات او تا پاسی از شب ادامه می یافت. وقتی سر از کتاب برمی داشت و چراغی جز چراغ اتاق خود را روشن نمی دید، احساس تنهایی می کرد و به سراغ خواب می رفت.

*در کنار فقه

آشنایی اش با مسائل اجتماعی و سیاسی که در مشهد جوانه زده بود، در قم رشد کرد. جرایدی چون مکتب تشیع پدیده تازه ای بود که با آن مأنوس شد. می گرفت، می خواند، به دیگران توصیه می کرد که بخوانند و با گردانندگانش دوست بود. مکتب اسلام را نیز نخوانده رها نمی کرد. خواندن کتاب هایی را که به تازگی به دنیای روحانیان و حوزه علمیه می رسید، و در شمار آثار نو و روشنفکرانه بود، از دست نمی داد. “من نشریات مؤسسه وعظ و خطابه را در سال های ۱۳۳۸ و ۱۳۳۹، تقریباً از اول تا آخر مطالعه کرده بودم که مطالب بسیار خوبی در زمینه های گوناگون مربوط به دین و ادیان و دین شناسی و ادیان باستان و ادیان زمان داشت. اساتید برجسته ای را نیز اینها جمع کرده بودند که از لحاظ مطلب کمبود نداشت. فقط همین سیاست را داشتند که می خواستند سازمان روحانیت نباشد.”

سفرهای هر از گاه او به تهران بی ارتباط با مسائل روز جامعه نبود. در اردیبهشت سال ۱۳۴۰  او در تهران بو د. آیا برای شرکت در مراسم چهلم آیت الله بروجردی به تهران آمده بود یا برای دیدن اعتصاب ها و اعتراض های آموزگاران و دانشجویان؟ هر چه بود از نزدیک در کوران اعتصاب معلمان در باشگاه مهرگان قرار گرفت، در تظاهرات خیابانی شرکت کرد، و در مجلس سخنرانی جلال الدین همایی در مدرسه دارالفنون حاضر شد. آقای همایی آن روز در اوصاف علمی و اجتماعی مرجع شیعیان جهان سخن گفت و در وصف نمونه ای از استوانه های علم و عمل، از هم مباحثه خود در حوزه علمیه اصفهان، حاج شیخ هاشم قزوینی، یاد کرد، که چگونه در میان مباحثه علمی از فرط گرسنگی بی هوش شد و زمانی که با خوردن چند برگ کاهوی دورانداخته، بار دیگر به هوش آمد، نخستین جمله ای که به زبان راند این بود: کجای درس بودیم؟ زمانی که آقای بهشتی در قم کلاس تدریس زبان انگلیسی تشکیل داد و از ۳۰ نفر از طلبه های کوشنده و باسواد قم دعوت کرد در آن شرکت کنند، سیدعلی خامنه ای هم در شمار آنان بود. این کلاس بعدها توسعه پیدا کرد و غیر از زبان انگلیسی شامل برخی علوم دیگر هم شد. “اول یک مدتی رفتم، بعد [چون] کارهای درسی … زیاد بود، نتوانستم ادامه بدهم … غالب مدتی که در قم بودم علاقه من و بیشترین تکیه در کار من … فعالیت های درسی [بود] … و به کمتر کاری جز کار درسی می رسیدم.

شعر اما، در روزهای تعطیل به سراغ سیدعلی خامنه ای می آمد.
آقای خامنه ای از ابتدای طلبگی، درسهای در حال آموزش یا پشت سر گذاشته را تدریس می کرد. چه در زمانی که در مشهد بود، چه بعدها که راهی قم شد و چه در دوره ای که بار دیگر به مشهد بازگشت، تدریس را رها نکرد. در قم اما، بیشتر شرح لمعه و گاه قوانین را درس می داد.


نظرات کاربران 

ارسال یک پاسخ