وقتی یک حکم شرعی باعث شهادت جواد الائمه(ع) شد
تاريخ ارسال خبر : 16 اکتبر 2012 | ساعت 11:56 | کد خبر: 20580 | sv204 | چاپ این مطلب

چگونه امیرالمومنین براى امرى از امور دینى که اتفاق افتاده است‏ به خاطر گفته مردى که نیمى از مردم به امامت او معتقدند و ادعا مى ‏کنند او از امیرالمومنین شایسته ‏تر به مقام اوست، تمامى‏ سخنان آن علماء و فقها را رها کرده و به حکم آن مرد حکم کرد؟

گروه فرهنگی مشرق – یکی از عوامل شهادت امام جواد(ع) را مى ‏توان حضور قوى و کار آمد حضرت در صحنه‌‏هاى علمى و برترى دانش آن حضرت بر شمرد زیرا که ‏این امر ناتوانى خلیفه را در مقابل امام جواد(ع) که بسیارى ‏خلافت را حق آنان مى‏ دانستند به نمایش مى‏ گذاشت و ضعف بنیه علمى ‏دانشمندان درباره را هر چه بیشتر آشکار مى‏ ساخت که از میان‏ مباحثات متعدد حضرت یکى از آنها را برگزیده و نقل مى ‏کنیم.

«زرقان‏» که با «ابن ابى داود» دوستى و صمیمیت داشت مى‏ گوید یک روز ابن ابى داود از مجلس معتصم بازگشت، در حالى که به ‏شدت افسرده و غمگین بود، علت را جویا شدم.
گفت: امروز آرزو کردم ‏که کاش بیست‏ سال پیش مرده بودم.
پرسیدم چرا؟
گفت: به خاطر آنچه ‏از ابوجعفر «امام جواد(ع‏») در مجلس معتصم برسرم آمد.
گفتم: جریان چه بود؟
گفت: شخصى به سرقت اعتراف کرد و از خلیفه ‏«معتصم‏» خواست که با اجراى کیفر الهى او را پاک سازد. خلیفه‏ همه فقها را گرد آورد و محمد ابن على «حضرت جواد(ع‏») را نیز فراخواند و از ما پرسید دست دزد از کجا باید قطع شود؟
من‏ گفتم: از مچ دست.
گفت: دلیل آن چیست؟
گفتم: چون منظور از دست ‏در آیه تیمم «فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم‏»، صورت و دست هایتان‏ را مسح کنید» تا مچ دست است. گروهى از فقها در این مطلب بامن موافق بودند و مى‏ گفتند: دست دزد باید از مچ قطع شود ولى‏ گروهى دیگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دلیل‏ آن را پرسید گفتند: منظور از دست در آیه شریفه وضوء: «فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الى المرافق‏» صورتها و دست هایتان‏ را تا آرنج ‏بشویید، تا آرنج است.
 آنگاه معتصم رو به محمد ابن ‏على امام جواد(ع) کرد و پرسید: نظر شما در این مساله چیست؟
گفت: اینها نظر دادند، مرا معاف بدار. 
معتصم اصرار کرد و قسم‏ داد که باید نظرتان را بگویید.
محمد بن على (ع) گفت: چون قسم‏ دادى نظرم را مى‏ گویم؛ اینها در اشتباه‌‏اند، زیرا فقط انگشتان‏ دزد باید قطع شود و بقیه دست ‏باید باقى بماند.
معتصم گفت: به‏ چه دلیل؟
گفت: زیرا رسول خدا(ص) فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق‏ مى ‏پذیرد. بنابراین اگر دست دزد از مچ یا آرنج قطع شود دستى‏ براى او نمى‏ ماند تا سجده نماز را به جا آورد و نیز خداى متعال‏ مى‏ فرماید: «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» سجده‏ گاهها از آن خداست. پس هیچ کس را همراه با خدا مخوانید.
ابن‏ ابى داود مى‏ گوید: معتصم جواب محمد بن على را پسندید دستور داد انگشتان دزد را قطع کنند و من همان جا آرزوى مرگ کردم.
 پس ازسه روز ابن ابى داود به حضور معتصم مى رسد و به او مى‏ گوید: خیرخواهى براى امیرالمومنین بر من واجب است و من در این‏ جهت‏ سخنى مى‏ گویم که مى‏ دانم با آن به آتش جهنم مى‏ افتم.
معتصم ‏گفت: آن سخن چیست؟
گفتم: چگونه امیرالمومنین براى امرى از امور دینى که اتفاق افتاده است‏ به خاطر گفته مردى که نیمى از مردم به امامت او معتقدند و ادعا مى ‏کنند او از امیرالمومنین شایسته ‏تر به مقام اوست، تمامى‏ سخنان آن علماء و فقها را رها کرده و به حکم آن مرد حکم کرد؟
پس رنگ معتصم تغییر کرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا را در برابر این خیرخواهیت‏ به تو پاداش نیک عطا کند و پس از آن بود که تصمیم به شهادت امام (ع) گرفت.


نظرات کاربران 

ارسال یک پاسخ